تبليغاتX
سینماتوگراف

سینماتوگراف
زندگی افسانه ای است که از زبان دیوانه ای نقل شود, آکنده از خشم و هیاهو که هیچ معنایی ندارد.  
قالب وبلاگ

داستان فیلم برگرفته از رمان پرفروش روبرتو ساوینو (با فروش یک میلیون نسخه فقط در ایتالیا! در سال 2006)در قالب پنج داستان موازی است و نگاهی متفاوت است  به دنیای فعالیتهای زیر زمینی در محله کامورای شهر ناپل ایتالیا ،جایی به مثابه دوزخ ! که در آن کودکان و نوجوانان درگیر کشمکشی بی رحم و خشن  برای بقا و کسب پول کثیف هستند ، این کشاکش در دنیای واقعیت تا زمان نوشته شدن رمان 3600 کشته در پی داشته است! که در مقام مقایسه با تلفات سایر گروه ها وسندیکاهای جنایتکاری دنیا در پله بالاتری قرار می گیرد. طراحی صحنه و لباس فیلم در راستای انتقال مفهوم فیلم بسیار جافتاده و نمادین است که می توان به مجتمع مسکونی به عنوان لوکیشن اصلی فیلم اشاره کرد و همچنین نوع لباس پوشیدن و رفتار کودکانه مقلد وار کارکترهای نوجوان داستان...

اگه در مقام مقایسه ای بر بیائیم ، مضمون و نوع پرداخت فیلم تشابهاتی با فیلم هایی همچون زندگی سگی (ایناریتو) ، قاچاق (سودربرگ )، تصادف (هگیس) و بیوتیفول دارد و در مشابهتی بو می تر متوان به سریال تجارت مرگ نیز اشاره کرد.

یکی از پیام های اصلی فیلم به نظر من این بود که در چنین کولونیهایی قدرت انتخاب ، دخیل کردن احساسات و معصومیت چیزی نزدیک به صفر است که نمود آن اتفاقات روی داده برای حسابدار ، کودک پادوی فروشگاه ، جوانک شاغل در شرکت دفع زباله و ... است.

مورد دیگر پرداخت یارانه گروه های محله به خانواده هاست که خودتون در تماشای فیلم خواهید دید! پس زیاد سخت نگیرید...!

نکته نوشت: نویسنده داستان و کارگردان و دیگر عوامل آن بر اساس اطلاعات مکتسبه از دنیای مجازی در معرض تهدیدهای فراوان از سوی دسته های خلافکار محله کامورا و شهر ناپل قرار داشته و دارند....

نظر نوشت : من که خوشم اومد....

راستی نوشت:درج نظر در  وبلاگ بعضی از دوستان به خصوص بلاگ اسکاییها بدلیل عدم قبول عدد تایپی مقدور نمی گردد . لذا از ما دلگیر نباشند مشکل فنیه ...


برچسب‌ها: فیلم
[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 22:23 ] [ بونو ]

اپیزود اول: در یکی از روزهای خسته کننده عید با دخترم رفتیم یک ویدئو کلوپ تا کارتون بخریم ، در حالیکه اون داخل کارتونها وول می خورد و به انتخابهای پیشنهادی من و مامانش دهن کجی می کرد!(بچه دو و نیم ساله هم مارو قبول نداره!) چشمم به دی وی دی آرتیست افتاد و خریدم .... حیرت انگیز بود....

اپیزود دوم: من شیفته شخصیت دوژاردان  در فیلم آرتیست شده ام.به چهره اش خوب دقت کنید، ترسیم واقعی کاراکترکلاسیک های صامت است. سبیل بامزه ، موهای روغن زده ، خندهای که باعث نمایان شدن تمامی دندانهاست و ... چهره این بازیگر به نظرم نقطه عطف این فیلم بوده و ماندگار خواهد شد. نقش آفرینی وی در قالب کلیت فیلم جلوه نمایی کرده است. نشانه گذاری دومین فاکتوریست که من از فیلم لذت بردم. تابلوی سکوت در پشت صحنه فیلم ، صدای لیوان و ...

بدون تعارف میگم جدای از اسکار و حاشیه هاش ، می تونم قول بدم از فیلم لذت خواهید برد...البته بشرطی که بدونید فیلم رو بیلی وایلدر نساخته...!

همین نوشت: خوشم اومد خلاصه بگم ... همین...


برچسب‌ها: معرفی فیلم
[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 21:44 ] [ بونو ]
پادشاهان سرند و رعیت جسد، پس نادان سری باشد که جسد خود را به دندان پاره کند!


برچسب‌ها: دیگر نوشت
[ جمعه 8 اردیبهشت1391 ] [ 10:11 ] [ بونو ]

داستان « دختری از پرو»  حکایت  پرتلاطم عشق است. روایتی تلخ از عشق و حسرت که راوی داستان در یک مقطع زمانی نزدیک به چهل سال روایت می کند. دلبستگی به اشکال مختلف . لایه پنهان داستان قربانیها هستند. چرا که تمامی کاراکترها  منجمله راوی قربانی رویایی همیشگی هستند. روی زیبا ، ثروت و جاه ، وطن آزاد و امنیت تعبیر این رویاها ست. ریکاردو، شیلیایی کوچک ، پل ، خوان بارتو و .... هر کدام سرگشته ای هستند که قربانی می شوند.

زحد بگذشت مشتاقی و صبر اندر غمت یارا!

به وصل خود دوائی کن دل دیوانه مارا

علاج درد مشتاقان «طبیب عام» نشناسد

مگر لیلی کند درمان غم مجنون شیدا را

گرت پروای غمگینان نخواهد بود و مسکینان

نبایستی نمود اول به ما آن روی زیبا را

چو بنمودی و بربودی ثبات از عقل و صبر از دل

بباید چاره ای کردن کنون آن ناشکیبا را

مرا سودای بت رویان نبودی پیش از این در سر

ولیکن تا تو را دیدم ، گزیدم راه سودا را

                                                     «سعدی»

در خلاصه پشت جلد کتاب آمده است : « این کتاب هدیه ای غیر منتظره به خوانندگان آثار بارگاس یوسا ست. یک تراژدی – کمدی درخشان که در آن فرشته ی عشق مسیر تازه ای میان پاریس، لندن ، مادرید و لیما ترسیم می کند. زیرا دختری از پرو جغرافیای مدرن عشق دیوانه وار است. »

علی رغم وجود فصل های جذاب  ، فصل ماقبل آخر و قسمتهایی از آخرین فصل واقعاً لوس و اضافه می نمود. ولی باید اذعان کرد شیوه روایی یوسا بسیار سینمائی است(به زعم من!) و لذت خاص خود را دارد که کتاب را تا آخر خواندنی باقی می گذارد. دقت کنید به شخصیت دختر بد یا همان نینا مالا!


یوسا نوشت: کاش نویسنده این داستان رو هم مثل «سالهای سگی» به روش راویان مختلف روایت میکرد. از زبان رفیق آرنت ، خانواده گراوسکی ، پل و ....


برچسب‌ها: رمان
[ یکشنبه 20 فروردین1391 ] [ 19:52 ] [ بونو ]
«زمستان با همه ی خشونت و سردی، متواضعانه بهار را گردن می نهد. ما اما…؟»

با سلام به دوستان گرامی و تبریک سال نو به استحضار می رساند بدلیل اسباب کشی مصادف با آخرین روزهای سال گذشته و شب عید و عواقب ناشی از آن ! مدتی نبودیم که به مطالب دوستان سربزنیم و مشعف شویم...

شادی نماند و شور نماند و هوس نماند

سهل است این سخن، که مجال نفس نماند

فریاد از آن کنند که فریادرس رسد

فریاد را چه سود، چو فریادرس نماند؟

کوکو، کجاست؟ قمری مست سرود خوان؟

جز مشتی استخوان و پر اندر قفس نماند

امید در به در شد و از کاروان شوق

جز ناله ای ضعیف ز مسکین جرس نماند

توفانی از غبار بماند و سوار رفت

بس برگ و بار بیهده ماند و فرس نماند

سودند سر به خاک مذّلت کسان چو باد

در برجهای قلعه ی تدبیر کس نماند

کارون و زنده رود پر از خون دل شدند

اترک شکست عهد و وفای ارس نماند!

تنها نه «خصم» رهزن ما شد، که «دوست» هم

چندان که پیش رفتش از او باز پس نماند

رفتند و رفت هر چه فریب و دروغ بود

تا مرگ- این حقیقت بی رحم- بس نماند

تابنده باد مشعل می کاندرین ظلام

موسی بشد؛ به وادی ایمن قبس نماند

برخیز امید و چاره ی غمها ز باده خواه

ور نیست، پس چه چاره کنی؟ چاره پس نماند!

مهدی اخوان ثالث

به امید روزهای بهتر و تسلیت در گذشت بانو سیمین دانشور ...


برچسب‌ها: دیگر نوشت
[ جمعه 11 فروردین1391 ] [ 18:38 ] [ بونو ]

درایو داستان راننده ای بی نام است که در کنار انجام بدل کاری و مکانیکی ، مجری ارائه خدمات! به گروههای تبهکاری و سرقت است. راننده آدمی تنها و بی پیشینه است که بطور تصادفی در مسیر سرنوشت خانم همسایه (کری مولیگان) و فرزند خردسالش بنیسیو قرار می گیرد و بالعکس. او مجبور می شود به شوهر سابقه دار زن در انجام یک سرقت جهت بازپرداخت بدهیهای وی به سندیکای جنایتکاری منطقه کمک کند. این در حالیست که احساسات دخیل در کار همیشه بلای جان ضد قهرمانان نوار بوده است.

از بعد مضمون با فیلمی همچون (لئون) لوک بسون مواجه هستیم (البته شخیت لئون خاص بوده چرا که نمی خوابد فقط از شیر تغذیه می کند . همچنین در فیلم بسون علاقه غالب بین کودک و ضد قهرمان است در صورتیکه در درایو علاقه به مادر ...)

پرداخت سینمایی فیلم طعنه به سینمای تارانتینو می زند.(دقت کنید به شخصیت تبهکاران،صحنه های خشن و...)

کاراکتر کم حرف و حرکات خونسرد راننده (گوسلینگ) ، نقش آفرینی چارلز برانسون را در ذهن متبادر می کند.

در مقالات سایرین فیلم درایو و دیگر آثار کارگردانش رو (نیکلاس ویندینگ رفن) با آثار استنلی کوبریک مقایسه کرده بودند.ولی من چنین نظری ندارم.

راستی یادش به خیر فیلم «شین» به کارگردانی جرج استیونس با بازی آلن لدو جک پالانس.

پی نوشت:

«دستانی که خدمت می کنند،مقدس تر از لبهایی هستند که عبادت می کنن...»

پنجم اسفند ،روز مهندس


برچسب‌ها: معرفی فیلم
[ جمعه 5 اسفند1390 ] [ 11:22 ] [ بونو ]
کسی جرات ندارد...

مزاحم صدای سکوت شود.


من نوشت: یک سال از آغاز نوشتن ما گذشت...



برچسب‌ها: دیگر نوشت
ادامه مطلب
[ شنبه 22 بهمن1390 ] [ 17:53 ] [ بونو ]

فیلم یک تریلر روانشناسانه است که به نقل داستانی عجیب در باره فرار از گناه می پردازد. ماشینیست تصویری مدرن از «جنایات و مکافات» داستایفسکی است. یعنی فقدان رستگاری و رهایی و فقط امکان پناه بردن به یک دروغ بزرگ میسر است. این فیلم تصویری است  مدهش از زندگی روزمره انسان که همچون مسابقه ای  است که آشکارا برنده ای نخواهد داشت. دنیایی عاری از حقیقت،ایمان و بدون تصویری  قابل درک (عدم معرفت) از رستاخیز...

موسیقی فیلم ماشینیست شمارا به یک مسافرت دیوانه وار در لایه های ذهن خواهد برد. چهره و فیزیک کریستین بیل واگویه ای است  از آنچه بر انسان عصر جدید آمده . نمادهای امید همچون کودکان،خانواده ، رفاقت در این اثر نابود می گردند...

پ.ن.: کریستین بیل ۴ ماه قبل از شروع ساخت فیلم شروع به گرفتن رژیم لاغری سختی کرد چون شخصیت او در این فیلم قرار بود فردی بسیار لاغر باشد. رژیم وی در این مدت شامل یک قوطی کنسرو تن و یک عدد سیب بود. بر طبق اطلاعات دی‌وی‌دی فیلم او در پایان رژیم ۲۸ کیلوگرم وزن کم کرد و وزن خود را به ۵۴ کیلوگرم رساند. بیل می‌خواست وزن خود را به ۴۵ کیلوگرم برساند که با مخالفت عوامل فیلم مواجه شد .اسکات کوسار (نویسنده فیلم نامه)اظهار داشته است که وی بسیار تحت تاثیر«دوگانه:شعر پترزبورگ»اثر داستایوسکی قرار گرفته است و در فیلم، رزنیک(کریستین بیل) کتاب «ابله»از داستایوسکی را مطالعه میکند و همچنین وقتی رزنیک به خیمه جاده 666 میرود، سکانس بدلی است به رمان مشهور جنایت و مکافات از داستایفسکی دارد. (اطلاعات پی نوشت ماخوذه از ویکی پدیا می باشد.)



برچسب‌ها: فیلم, معرفی فیلم
[ چهارشنبه 12 بهمن1390 ] [ 19:16 ] [ بونو ]

افغانستان و افغانی برای من در دو حکایت خلاصه می شد:

در اوایل دهه هفتاد شمسی یک مهندس آذری تو شیراز پیمانکاری می کرده و چند تا هم کارگر افغانی داشته. تمامی مدارک و شرکت مهندس تو یک کیف سامسونیت خلاصه بود.دو تا از افغانها به گمان اینکه کیف همیشه پر از پول هستش توطئه چینی می کنند. یک بشکه قیر ساختمانی رو صبح زود داغ می کنند. به محض ورود مهندس از همه جا بی خبر به محوطه کارگاه به بهانه کنترل دمای قیر اونو می کشند سر بشکه و تو یک لحظه غافلگیری دست و پای مهندس رو میگرند و با سر می ندازنش تو بشکه ...

دو کارگر افغانی به همراه کیف میان سر کوچه و با اعلام یک کرایه نامتعارف (مثلاً 1000 تومن واسه اون زمون) سوار تاکسی میشن.راننده تاکسی با ورنداز کردن قیافه اون دوتا و کیف سامسونیت شک میکنه و سر راه می پیچه داخل حیاط کلانتری ...


برچسب‌ها: رمان
ادامه مطلب
[ دوشنبه 3 بهمن1390 ] [ 22:34 ] [ بونو ]

در روز های اخیر توفیق شد چند فیلم ایرانی رو که تازگی به شبکه نمایش خانگی راه یافته را نگاه کنم. از منظر انطباق با شرایط امروز ایران و به تبع آن عرصه هنر میشود گفت خب! قبول! اما از بعد تعاریف سینمایی ،فیلم هایی که حداقل من می بینم با آنچه که از مدیوم پرده نقره ای مورد انتظار است فاصله دارد. قابل اشاره اینکه اظهار نظر نگارنده از باب سوژه و غنای ادبی یا روایی آن است و ابعاد تکنیکی قضیه مورد هدف نیست.

در باب موضوع همانگونه که اشاره شد شرایط حاکم می تواند دخیل باشد که باعث تاسف است که حتی موضوعات روز نیز در قالب مضامین ساده انگارانه و سخیف عرضه می شود. (با اشراف به اینکه حتی این وضعیت نیز به جای سیاه نمایی و کوبیدن بایستی نقد سازنده گردد. سعی شده است از ابراز مثال نمونه ای حذر گردد.) عرصه تنگ انتخاب موضوع که می تواند ریشه های سیاسی نیز داشته باشد مضاف علت شده است اما رسالت هنرمند علی رغم تمامی شرایط بایستی پابرجا بماند. گو اینکه انتظار می رود هنرمند بیان گر نقاط ضعف و قوت زمانه باشد چه بسا که در این راه جانفرسایی کندو به تولید و عرضه بسته هنری نگردد. ولی این دلیل ساخت فیلم های با مضامین سخیف و پیش پا افتاده نمی شود. بیلی وایلدرها، هیچکاک ها، کوبریک ها فیلم های با موضوعات مخاطره آمیز از بعد تحت الشعاع قراردهنده محدودیت های جامعه خودشان ساخته اند اما به مثابه فیلم های غیر اخلاقی و مبتذل نمایان نگردیده.


برچسب‌ها: مطلب سینمائی
ادامه مطلب
[ پنجشنبه 15 دی1390 ] [ 22:4 ] [ بونو ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

«زیباترین چیز برای انسان زندگی است. زندگی فقط یک بار به او داده میشود، پس باید
آن را چنان گذراندکه سالهای به هدر رفته عمر موجب عذاب دردناک نگردد و در پیشانی
داغ رسوایی نزندو تا به هنگام بدرود زندگی بتوانیم بگوییم که همه اوقاتم صرف
زیباترین چیزهای جهان، صرف مبارزه در راه رهایی بشریت بوده است. چون تصادف یا
حادثه ای تراژدیک میتواند رشته آن را بگسلد.»
مارکس
امکانات وب